به نام خدائی که اولین معلم انسانهاست

 

 

 

 به وبلاگ پایه چهـــــــــارم دبستان شاهد مهـــاباد خوش آمدید


joke


بی در و پیکر

-سقف آرزوهای ما کف آرزوهای دیگری است. دنیا به طور ناجوانمردانه ای آپارتمان است



-فرق روزای خوب و بد زندگی اینه که روزای بد رو همون موقع می فهمی روزای بدن اما روزای خوبو نمی فهمی. بعدا که گذشت خاطره شد می فهمی روزای خوب بوده.



- من با استعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقتا به دست هام نگاه می کنم و فکر می کنم که می توانستم پیانیست بزرگی شوم یا یک چیز دیگر ولی دست هایم چه کار کرده اند؟ خارانده اند. چک نوشته اند. بند کفش بسته اند و غیره … دست هایم را حرام کردم همینطور ذهنم را.



- کاش مثل کارتونا گوشه چشم آدم های پلید برق می زد.


- ملت تو خونه شون میز بیلیارد و تردمیل و سونا و جکوزی دارن، اونوخت ما تنها امکانات ورزشی مون یک میله بارفیکس بود که اونم مامانم زده تو کمد روش لباس آویزون می کنه.


- امروز صبح یه مشکل بانکی برام پیش اومده بود رفتم بانک، مسئولش کمتر از سه دقیقه کارم رو انجام داد. حس کردم زیادی زود تموم شده می خواستم بهش بگم خب از خودت بگو، دیگه چه خبرا؟!


- کلِ عمرمون دپرسیم ولی تو اعلامیه مون می زنن شادروان


- طریقه معذرت خواهی خانوما: ببخشید، ولی تقصیر خودت بود.


- با فک و فامیل نشستیم اسم فامیل بازی کردیم دائیم برای میوه با «ی» نوشته یه کیلو خیار.


***ببخشید یه چند وقت آپ نکردم ---- زیادی رسمی شده بود وبلاگمون ----گفتم یه کم حال و هوامون عوض شه***

یلدا

 

باور به نور و روشنایی است ،

که شام تیره ،از دل شب یلدا

جشن مهر و روشنایی به ما هدیه میدهد

یلدایتان مبارک


پاور پوینت کرم های حلقوی


دانلود پاور پوینت درس علوم تهیه شده توسط دانش آموز آرین سیمانی


دانلود

املای خوشه ای

در این قسمت فایل ورد یک املای خوشه ای را برای همکاران عزیز قرار داده ایم





دانلود

نمونه سوال

دانلود نمونه سوال برای تمرین اضافی دانش آموزان



منبع : تبسم خورشید

امتحان علوم

امتحان علوم تا آخر فصل 3
فایل            w     o         r        d





دعوت از کارکنان مدرسه

صبح امروز آقای کریمیان معاون آموزشی دبستان شاهد شهید باکری با حضور در کلاس ما در باره وظایف معاونین

آموزشی و همچنین انتظارات آنها از دانش آموزان توضیحاتی ارایه فرمودند.ایشان برقراری نظم در مدرسه و تقویت

رفتارهای مثبت دانش آموزان را از مهمترین وظایف خود بر شمردند.


در ادامه دانش آموزان در فضایی صمیمی به پرسش و پاسخ با آقای کریمیان پرداختند و در پایان از حضور ایشان در

کلاس تشکر کردند.



دانلود امتحان بنویسیم آخر آبان

 

دانلود

دانلود عکس های بازدید از کانون پرورش فکری کودکانان و نوجوانان









برای دانلود همه ی عکسها اینجا کلیک کنید

معلم پولدار -معلم بی پول

یکی از دوستانم می گفت: فلانی آدم خیلی خوبی است. بیچاره ! 30 سال معلم بوده ولی هنوز خانه ندارد. گفتم: اتفاقا آدم خوبی نیست، این چه آدم خوبی است که بعد از 30 سال خدمت و رسیدن به میانسالی و داشتن زن و چند فرزند دم بخت خانه ندارد! چطور در 30 سال خدمت از حداقل فرصت هایش استفاده نکرده و هنوز هم اجاره نشین است. بالاخره باید بپذیریم که دولت با همة درآمدش بیشتر از این که حقوق می دهد نمی تواند بودجة لازم را تامین نماید. فعلاً هم با این مسئله که دولت درست تدبیر می کند یا غلط کاری نداریم، فرض کنیم که دولت به فکر معلمان و اساتید نیست آیا همیشه باید چشم انتظار آنان باشیم؟ آیا در سایر مشاغل افراد دست روی دست گذاشته اند و چشمشان به دولت است؟

درست که معلمی عشق است و شغل انبیاست. ولی کدام پیغمبری زن و فرزندانش را از تأمین معاش محروم کرد؟! پیامبر رحمت ما که درود خداوند بر او باد در تجارت و به دست آوردن سود پاک با همسرش آشنا شد و خدیجه (س) به ارزش واقعی او بیشتر پی برد. آیا نمی توان معلم خوبی بود و از راه مشروع کسب روزی حلال نمود؟ آیا در معلمی نمی توان کارآفرینی کرد؟ همیشه از این که همکارانم باید در عسرت زندگی کنند و گرفتار حداقل معیشت باشند رنج کشیده ام. خودم هم از این گروه جدا نیستم، و از زندگی متوسط برخوردارم ولی همیشه با خود می اندیشم آیا در طول دوران خدمتم نمی توانستم بهتر از این عمل کنم؟ نمی توانستم به کار دیگری نیز بپردازم که دون شأن معلمی ام نباشد؟ به این نتیجه می رسم که می توانستم ولی ذهنیتی که برایم به وجود آمد و خودم نیز مقصرم، مانع از دست زدنم به کار دیگری شد. با خود اندیشیدم حداقل تجربه ام را می توانم به دیگران منتقل کنم، از اینکه حقوق بگیرم و مجبورم خیلی از مسایل را تحمل کنم رنج می کشم ، گاهی آرزو می کنم: ای کاش موسسه ای آموزشی تأسیس می کردم و خودم آقای خودم می شدم تا بیشتر می توانستم اندیشه ام را منتقل و عملی کنم. به نظرم باید ابتدا در نگرشمان تجدیدنظر کنیم. متأسفانه برخی افکار غلط در ذهن باعث می شود که نتوانیم درست رفتار کنیم، به چند موردآن اشاره می کنم:    

-        معلم خوب نباید تدریس خصوصی داشته باشد.

-        معلم نباید غیر از معلمی به کار دیگری بپردازد.

-        معلم خوب نباید در بخش خصوصی وارد شود و مدرسه داری کند.

-        معلم نباید علم را وسیله امرار معاش قرار دهد.

-        دون شأن معلمی است که در مدرسه غیردولتی تدریس کند.

-        معلم باید قانع باشد و دنیا طلبی نکند.

سال 1366 اوایل که معاون آموزش و پرورش بروجرد شدم. یک روز که برای خرید به بازار رفته بودم دیدم یکی از همکارانم با گاری در حال بارکشی است! از او سوال کردم این جا چه می کنی ؟ گفت: دارم کار می کنم. گفتم: مگر تو مربی نیستی؟ پاسخ داد: نه من معلم «فی سبیل الله » هستم، خشکم زد و دهانم خشک شد. گفتم فردا بیا پیش من. آمد، بررسی کردم دیدم جمعا 6 نفر مشابه او هستند، دو نفر آقا و چهار نفر خانم. به آن ها نیروهای «فی سبیل اله» می گفتند. مسوول امور اداری را خواستم، گفت: مجوزی برای استخدام آنها نداریم لذا نمی توانیم به آن ها پولی هم بدهیم. بلافاصله به معاون اداری مالی استان زنگ زدم و ماجرا را تعریف کردم. گفت: سریع اسامی آن ها را بفرست. تعدادی ردیف دارم کار آن را انجام می دهم. بلافاصله اقدام کردم. استخدام شدند و حقوق و مزایای سال های گذشته شان را هم دریافت کردند. با خود اندیشیدم این معلم ها با این وضعیت جگونه می خواهند فرزندان جامعه اسلامی ما را تربیت کنند؟ معلم مگر می تواند با شکم گرسنه کار کند؟ در احادیث و روایات داریم که معلم باید خوش پوش، خوش خو و خوش بو باشد. رسیدن به این سه مورد نیاز به هزینه دارد. تهیه یک دست لباس ساده خیلی ارزان نیست، خوی خوش هم دل خوش و آرامش خاطر می خواهد. معلم مقروض و کسی که خرجش بیشتر از دخلش باشد خوی خوش هم از او دور می شود. خوش بویی هم هزینه دارد، بروید بازار، ببینید یک عطر خوب قیمتش چقدر است؟ پیامبر رحمت(ص) ما که خوش پوش و خوش خو و خوش بو، بودند برای این امور هزینه می کردند. نقل است که نیمی از درآمدشان را صرف خرید عطر می نمودند. معلم های ما با این درآمد چه کنند؟

با شعار هم کار درست نمی شود. ببینید سایر درآمدها در جامعه سرسام آور است. بسیاری از فوتبالیست های لیگ های کشور درآمد سالانه شان بیشتر از صد میلیون تومان است. برخی تا 700 میلیون تومان برای یک فصل پول می گیرند. استاد دانشگاه و معلم بعد از سال ها درس خواندن و گرفتن مدارک دانشگاهی درآمد سالانه شان یک دهم یک فوتبالیست زیر 30 سال نیست! بالاخره جامعه پذیرفته به فوتبالیست ها این پول را بدهد. به معلم و استاد از این پول ها نمی دهند. اگر درآمد معلمان و اساتید در حدی بود که می توانستند حداقل یک زندگی متوسط متمایل به خوب داشته باشند قناعت و تنها به حرفه معلمی پرداختن کار صحیحی بود و توصیه به آن هم هیچ اشکالی نداشت ولی نمی توانیم بگوییم فقیر باش و قانع! قناعت در صورتی است که حداقل معیشت فراهم باشد و جلوی زیاده روی گرفته شود. به نظرم معلمان و اساتید می توانند در همان کسوت معلمی وارد بخش خصوصی شوند و به کار بپردازند و کسب درآمد کنند. اگرچه پرداختن به مشاغل شرافتمندانه دیگر را هم برای آنان عار نمی دانم و شایسته نیز هست.  

به نقل از:وبلاگ تدبیر-آقای قاسم یزدان پناه

استاندارد های سرویس بهداشتی مدارس





ادامه نوشته

موش و گربه

بچه که بودم بابام موش و گربه ی عبید زاکانی رو برام خریده بود / اون موقع صدها بار خونده بودمش ولی باز دلم 

می خواست یه بار دیگه بخونمش.

و اما داستان:

اگر داری تو عقل و دانش و هوش
بیا بشنو حدیث گربه و موش

بخوانم از برایت داستانی
که در معنای آن حیران بمانی

ای خردمند عاقل ودانا
قصهٔ موش و گربه برخوانا

قصهٔ موش و گربهٔ مظلوم
گوش کن همچو در غلطانا

از قضای فلک یکی گربه
بود چون اژدها به کرمانا


شکمش طبل و سینه‌اش چو سپر
شیر دم و پلنگ چنگانا


از غریوش به وقت غریدن
شیر درنده شد هراسانا


سر هر سفره چون نهادی پای
شیر از وی شدی گریزانا

ادامه نوشته

کلاس نیمه هوشمند ما

دانلود نمونه سوال علوم  آبان

فایــــــــــل    w   o   r   d



دانلود آزمون بنویسیم آبان ماه



دانلود فایل word

دانلود نمونه سوال ریاضی مهر ماه

آرامش

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.  ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.  بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.

کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد.  کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.  کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."

پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.  بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد.  کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد.  پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"

پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."

ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند. هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید

دانلود آزمون ماهانه درس علوم